اشکهای غریب - نامه کشیش در بند، بهنام ایرانی به همسرش

کشیش بهنام ایرانی در نهایت بی گناهی و خانواده او در نهایت تنهایی بدست جمهوری اسلامی در بند شده اند. بهنام ایرانی از دغدقه های خویش در تاریکی های زندان جمهوری اسلامی برای همسرش مینویسد.

> نامه کشیش بهنام ایرانی به همسرش (نسخه PDF)

بهنام ایرانی به همراه همسرش

 

یک­شنبه (دوساعت بعد از ملاقات با همسرم)

۲۱/۰۳/۹۱

اشکهای غریب

    نامه­ ای به همسرم:

    محبوب من، کریستینای عزیز، اشک­هایت امروز قلبم را به درد آورد و مرا بسیار منقلب کرد. اگرچه بسیار تلاش کردی که مانع از جاری شدن آن­ها بشوی اما نشد. دوستت دارم و چقدر در قبالت احساس شرمندگی می­کنم. به راستی مسبب این اشک­ها کیست؟ آیا من هستم؟ آیا مقصر کلیسا است؟ آیا باید آن را به گردن خدا بیاندازیم؟ و آیا می­توان دولت جمهوری­اسلامی ایران را در قبال این اشک­ها محکوم کرد؟ این­ها چالش­هایی است که گاهاً با آن­ها رو­برو می­شوم؟ حقیقتاً چه ­کسی باید تاوان بار سنگینی را که بر روی دوش­های تو گذاشته شده است، بپردازد؟ در این شرایط من باید چه کنم؟ آیا باید روحانی صحبت کنم، چون یک کشیش هستم؟ یا چون شبان یک کلیسا هستم؟ آیا به عنوان یک مرد باید به تو بگویم قوی باش، چون انسان­های ضعیف گریه می­کنند؟ یا به عنوان یک شوهر باید تو را به آغوش بگیرم، اشک­هایت را با دستانم پاک کنم و بوسه بر آن چشمان مهربانت بزنم و بگویم درکت می­کنم اما صبور باش، در آسمان دیگر اشکی نخواهد بود؟ امروز می­خواهم در مقام یک شوهر با تو صحبت کنم. آیا اینگونه خواهم توانست تو را تسلی بدهم؟ به راستی در این شرایط سخت چه می­توانم بگویم!

    پس از اینکه از سالن ملاقات بیرون آمدم و روی تختم دراز کشیدم، با خود اندیشیدم آیا این اشک­ها، فقط اشک­های زنی بود که شوهرش در زندان است؟ یا پیغام گسترده­ تری داشت؟

    کریستینای عزیزم، اشک­های تو تنها اشک­های دلتنگی یا واکنشی نسبت به وضعیت من نبود، بلکه اشک­های یک غریب بود. اشک تو نمادی از رنج و زحمت همه­ی آنانی است که به خاطر اسم عیسای ­مسیح در این جهان غریب هستند. مطمئن هستم که اشک­های یتیمی نیست، چون پدری داریم که بهتر از پدران جسمانی نیازهای ما را می­داند و به رفع آن­ها قادر است. اشک تو اشک غریبی است. تو هر دو کیفیت غربت را تجربه می­کنی. هم مثل همه­ی مومنان واقعی که کوتاه نیامدند و حاضر نشدند در هیچ چیز هم­شکل این دنیا شوند، چنان­که خداوند ما فرموده است که«­هم شکل این جهان نشوید»

    غریب هستی، چراکه دنیا نه فقط بیش از پیش از خدا جدا می­شود بلکه ایمان­داران نیز ذره ذره از معیارهای آسمانی جدا می­گردند و هم اینکه سرزمین آباء و اجدادی خود را ترک کردی و در راستای مکاشفه­ای که از نقشه­ی خدا داشتی به او و به من اعتماد کردی و قدم به کشور ایران گذاشتی. تو را برای باور و اعتمادت می­ستایم.

    ممنون هستم به خاطر تمام یازده سالی که مرا متحمل شدی و می­شوی.

    تمام روزها، هفته­ها، ماه­ها و سال­هایی که واقعاً مانند یک زن کتاب­مقدسی دوش به دوش من آمدی و می­آیی. سپاسگزارم بابت تمام آن ساعت­هایی که متعلق به تو بود، اما با سخاوت آن را به ایمان­داران بخشیدی تا بتوانم آن­ها را خدمت کنم. ممنونم برای تمام آن روزهایی که تنها ماندی تا ایمان­داران تنها نمانند و حتی امروز تنها هستی تا نام خداوندمان عیسای­مسیح جلال یابد. اما می­دانم و یقین دارم که تسلی خواهی یافت چون خداوند عیسی چنین وعده داده است.:« خوشا به ­حال ماتمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.» آنچه که خداوند در موعظه ­ی سرکوه به زبان آورد نه صرفاً زمینی است و نه تماماً آسمانی، بلکه جریانی است که از زندگی حال ما در مسیح شروع می­شود و در نهایت در مقصدی که همانا ملکوت و پادشاهی آسمانی است شکل کامل خود را پیدا می­کند. پس تسلی ما از زمین و زندگی کنونی در مسیح شروع می­شود. چون عیسای­مسیح همچون ناخدای کاردانی است که هرگز کشتی زندگی ما را در تلاطم­های این دنیای ناسپاس رها نخواهد کرد. لذا با یقین کامل ایمان می­گویم، آسوده باش زیرا من و تو می­دانیم به که ایمان آورده­ایم و می­دانیم که او قادر است ظرفیت­های ما را در رویارویی با تجربه­های سنگین­تر افزایش دهد. من و تو یاد گرفته­ایم که در جفای حکم­رانان این جهان، هرگز کاسه­ی چه کنم به­دست نگیریم و زانوی غم بغل نگیریم. بلکه گوش­های خود را شنواتر و چشمان خویش را بیناتر کنیم تا آواز دلنشین و تسلی­دهنده و آرامی ­بخش محبوب آسمانی­مان را بشنویم و چشمانمان به جمال او روشن شود.

    کریستینای وفادار من، همان­طور که اشک تو اشک تمام غریبان این جهان است، بدان که، به قول یکی از هم­بندی­هایم من نیز یک فرد نیستم که زندانی هستم، بلکه یک تفکر هستم. تفکری که می­خواهد مقدس باشد، الهی و آسمانی اندیشه کند و آلوده به گناه نباشد.­تفکری که خدا را دوست دارد،­ آنگونه که شناخته است.­تفکری که از جدایی انسان­ها از خدا رنج می­کشد، چنانکه داودنبی می­فرماید:« از چشمانم نهرهای آب جاری است وقتی که می­بینم قوم شریعت خدا را نگه نمی­دارند.» آن اشک­ها نمادی از درد جانکاه درونی داود است که از مشاهده­ی ناسپاسی­های قوم ناشی می­شود.

    کریستینای دلبندم، امروز به این نتیجه رسیده­ام که غریبی تو، اشک­های تو، تنهایی تو، زندانی شدن من و محرومیت فرزندان­مان ربکا و آدریئل از مصاحبت با پدرشان نه تقصیر خدا است، نه کلیسا و نه حتی دولت جمهوری­اسلامی ایران. بلکه یک قیمت است. قیمت یک انتخاب، قیمت یک ایمان. در اقتصاد بحث جالبی وجود دارد به نام هزینه­ی فرصت، که می­گوید انسان با هر انتخابی، فرصت بهره­برداری از نتایج یک انتخـاب دیگر را از دست می­دهـد و این همان هزینه­ی فرصت اسـت، و هزینه­ی فرصت انتخاب ما عیسی­مسیح است، محرومیـت­هایی که در این جهـان خاکی متحمل می­گردیم. هزینـه­ی فرصـت آسمان، محرومیت بسیاری از امتیازات زمین است.

    محبوبم، یادت هست که چند سال پیش، سوپرمارکتی را که داشتیم با کلی ضرر تعطیل کردیم و حتماً فراموش نکردی که مهم­ترین دلیل پایین آمدن فروش­مان این بود که حاضر نشدیم سیگار بفروشیم و تحلیل­مان هم این بود که به عنوان فرزندان خدا چگونه می­توانیم به جهت سود بیشتر یک عامل اعتیاد را در دست انسان­ها بگذاریم و برای­مان مهم بود که وقتی پدر آسمانی از بالا به ما نگاه می­کند آیا می­تواند بگوید که ما شاهدان امینی هستیم یا خیر؟ به راستی خوشا­به-حال ایوب که خداوند درباره­ی او با افتخار این چنین شهادت داد که:« آیا مردی عادل و کامل مثل ایوب توانی یافت؟»

    ای عزیزترینم، به یاد می­آوری با چه افتخاری حاضر شدیم سوپرمارکت را ببندیم اما تن به کاری که شایسته­ی فرزندان خدا نبود ندهیم! چون با تمام وجودمان به این نتیجه رسیده بودیم که مقدس ماندن قیمت دارد و گفتیم که اگر چند میلیون ضرر کردیم، مهم نیست، ناز شست خداونمان. همه ی این­ها قسمتی از بهای ایمان ما و پرداخت ناچیزی در مقابل آن ثروت عظیم آسمانی است که خداوند در سلطنت ابدی خود برای ما مقرر کرده است. یکی به چندماه زندان محکوم می­شود، یکی به چندسال، یکی به اعدام، یکی از حقوق اجتماعی­اش محروم می­شود و یکی هم یک کار پردرآمد را به­خاطر اینکه باید با دروغ و دزدی سرشته گردد ترک می­کند و آن دیگری هم از خانواده­اش طرد می­گردد چون ایمان­دار است و بسیاری موارد دیگر که خودت بهتر می­دانی.  اسارت من در زندان، می­توانست در هر جای دیگر یا در هر کشور دیگری، به گونه­ای متفاوت اتفاق بیفتد. چون ایمان­دار در تمامی کره­ی زمین غریب است. همان­طور که عیسای ­مسیح غریب بود و جایی برای سر نهادن نداشت.

    هم­دل من، وقتی عیسی­مسیح فرمود:« زمانی خواهد آمد که شما را به حاکمه خواهند برد و به نام خدا شما را محکوم خواهند کرد.» به یک کشور خاص نظر نداشت بلکه به موضع­گیری  دنیا درمقابل فرزندان روحانی­اش اشاره داشت و امروز ما تجلی همان پیش­گویی­ها هستیم که مسیح دوهزار سال پیش برزبان آورد. این آیه از کلام خدا در یوحنا16:­33 همواره باید پیش روی ما باشد که فرمود:« در جهان رنج و زحمت خواهید داشت اما شجاع باشید من بر دنیا چیره شده ­ام» پس امروز من و تو و فرزندان­مان باید شجاع باشیم چون عیسی­ مسیح قیام کرده بالاتر از هر قدرت و ریاست و سلطنت در اقتدار کامل ایستاده است و حتماً ما را می­بیند و من ایمان دارم حتی اگر کشته هم بشوم خداوند عیسی فیض به عوض فیض به شما خواهد داد تا تجربه ­ها فوق از طاقت­تان نشوند و از تو بهتر از من که شوهرت هستم و از ربکا و آدریئل بهتر از من که پدرشان هستم حفاظت و سرپرستی خواهد کرد. پس قوی و استوار باش و قدم­های ایمانت را محکم­تر بردار تا برای فرزندان­مان تکیه­ گاه و نمونه ­ی خوبی باشی.

    مهربانم، کریستینای دوست داشتنی­ام، خواسته بودی که از فضای زندان هم کمی برایت بنویسم.

    من در زندان مرکزی کرج، اندرزگاه ۲، سالن ۷  هستم که سالن جرائم خاص است و مجرمانی که به جرم قتل، آدم­ربایی، سرقت مسلحانه، سرقت مقرون به آزار، قاچاقچیان اسلحه، درگیری­مسلحانه و متجاوزین به عنف(زور) دستگیر شده­اند در این سالن هستند. البته زندانیان سیاسی و عقیدتی نیز جزو جرائم خاص محسوب می­شوند و درکل آمار۶۰۰۰ نفری سالن ۷، فقط من زندانی عقیدتی هستم و یک نفر هم زندانی سیاسی.

    بله کریستینای عزیزم، من در میان چنین افرادی روزها و شب­های خود را می­گذرانم. این سالن ۱۸ اتاق دارد و به طور متوسط در هر اتاق حدود پانزده متر مربع  مساحت دارد. ۳۵ تا ۴۰ نفر زندگی می­کنند. این را مطمئن باش که من هرگز با هدف اصلاح، کسی را به زندان نخواهم فرستاد.می­دانی چرا؟ چون استعداد­های مجرمان در زندان به طرز­ شگفت­­آوری پرورش پیدا می­کند و خلاقیت­های تازه­ای را در انجام جرائم پیدا می­کنند. موادمخدر به فراوانی موجود است. با این تفاوت که اگر به عنوان مثال ماده­مخدر شیشه بیرون از زندان هشت­هزار تومان باشد در زندان به طور متوسط بین یکصد تا یکصدوپنجاه­هزار تومان می­باشد. و بسیاری از زندانیان مبالغ هفتگی یا ماهانه­ای که خانواده­های­شان با زحمت فراوان برای آن­ها می­فرستند را قبل از اینکه دریافت کنند، به خاطر مصرف مواد­مخدر بدهکار شده­اند و چه بسا که اگر بدهکار شوند و نتوانند بدهی خود را پرداخت کنند باید به شکل ناشایستی جبران خسارت کنند! یا باید اصطلاحاً تبدیل به انباری شوند، یعنی اینکه وقتی گارد زندان برای بازرسی می­آید، موادمخدر فروشندگان را قورت بدهند تا بعداً از طریق دفع بازیابی کنند که بسیار پیش آمده بسته­بندی­ها در شکم آن­ها باز می­شود و باعث مرگ آن­ها می­گردد و یا اینکه خودفروشی کنند. این زندانیان اگر تکه­ای آهن پیدا کنند در کمتر از دوساعت آن را تبدیل به یک چاقو یا شمشیر می­کنند. زندانیان مبتلا به ایدز و هپاتیت در میان سالن پراکنده هستند و هیچ تلاشی برای جداسازی آن­ها از سایر زندانیان توسط مدیریت زندان صورت نمی­گیرد و خودشان هم به­خاطر ترس از طرد شدن، بیماری خود را اعلام نمی­کنند. به طوری که ممکن است دو زندانی باهم چندین ماه هم­سفره باشند غافل از اینکه یکی از آن­ها مبتلا به یکی از این دو بیماری است. سل هم بسیار رایج است و از آنجا که ازدحام زندانیان نیز بسیار زیاد است راه انتقال این بیماری باز است و به طرز بی­رحمانه و خاموشی تکثیر می­­شوند.

    کیفیت غذاها بسیار بد است. هیچ خبری از گوشت، مرغ، سبزیجات و میوه­جات و مواد دیگر پروتئینی نیست. مگر اینکه پول داشته باشی و بتوانی به شکل محدود از فروشگاه زندان خرید کنی. آن­هایی هم که ندارند که معمولاً ۹۰% زندانیان را شامل می­شوند تنها باید تماشاچی باشند.

    هر روز صبح زود، یکی از صحنه­ های رقت ­انگیزی که در حیاط زندان مشاهده می­شود. زندانیانی هستند که لباس­های خود را کنده و درحال بازرسی لباس­های­شان هستند تا شپش­گیری کنند. چراکه ضدعفونی کردن زندان آن هم با این جمعیت غیراستانداردکه حداقل ماهی یکبار باید انجام شود، سالی دوبار هم به زور انجام می­گردد. ضمناً برای ۶۰۰ نفر زندانی ۷ دوش حمام وجود دارد.

    کریستینای مهربانم، بیش از این خاطر عزیزت را مکدر نمی­سازم، چراکه روح لطیف و شخصیت پر از محبت تو با زشتی­هایی که حقیقت این زندان هستند هیچ تناسبی ندارد. فقط خواستم تصویری هرچند ضعیف از شرایط اینجا داشته باشی.

                                                                                                 شوهرت: بهنام

                                                                                    زندان مرکزی کرج- بهار۱۳۹۱

 

 

Tagged:

One Comment

  • armin

    -

    please pray for pastor Behnam Irani

    Reply

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


happy wheels demo