گزارش وضیعت مسیحیان پروستان ایران به زبان کشیش زندانی بهنام ایرانی

بگذارید اینچنین آغاز کنم که با ایجاد و گسترش شبکه های ماهواره ای مسیحی فارسی زبان در برنامه های شبانه روزی بسیاری از خادمان ، پیغام انجیل عیسی مسیح در شعاعی به وسعت همه ایران و همه فارسی

زندان  کرج

زندان کرج

زبانان در اقصی نقاط دنیا بشارت داده شد و با استقبال قابل ملاحظه ای از طرف فارسی زبانان روبرو گردید و موج فزاینده ای و روبه رشدی از گرایش آنها به ایمان مسیحی شکل گرفت .

از طرف دیگر بعد از انقلاب سال ۵۷ شمسی و برقراری جمهوری اسلامی ایران هرگونه ساخت و ساز به جهت احداث کلیسا و یا مراکز اموزشی مسیحی ممنوع شد به طوری که در مدت سی سال گذشته هیچ بنای کلیسایی در ایران ساخته نشد. از یک طرف موج فزاینده ایمان مسیحی بین فارسی زبانان ایران که به گزارش منابع خبری مسیحی از مرز ۳ میلیون نفر گذشته است و از طرفی دیگر ممنوعیت ساخت کلیسا و اماکن مذهبی مسیحی باعث شد که زمینه گسترش کلیساهای خانگی فراهم شود و مومنین مسیحی به جهت انجام مراسم عبادتی خود در اجتماعات نه چندان بزرگ در خانه ها گرد هم بیایند . اگرچه کلیسای خانگی مقوله جدیدی نیست و قدمت ان به ۲ هزار سال پیش یعنی زمان خود مسیح و شاگردان او برمی گردد که جلسات عبادتی و پرستش را در خانه ها برگزار می کردند به طوریکه در انجیل هم به این چنین کلیساهای خانگی اشاره شده است .

جمهوری اسلامی ایران به شدت از کلیساهای خانگی بیمناک است و شاید مهمترین دلیل این هراس عدم توانایی در کنترل آنهاست. لذا به هر دلیل ممکن و با صرف هزینه های زیاد تلاش می کند تا این کلیساهای خانگی را شناسایی و با تهدید و ارعاب ، بازجویی، اخذ تعهد و بازداشت اعضاء آن موجبات از هم گسیختگی انها را فراهم بیاورد.

تا ۱۵ سال پیش سیاست کاری وزارت اطلاعات این یود که مسیحیان فارسی زبان را شناسایی و به ساختمانهای وزارت اطلاعات احضار و با تهدید و ارعاب آنان را وادار به انکار ایمان مسیحی و امضاء تعهد نامه ها مبنی بر عدم حضور همیشگی در اجتماعات مسیحی بنماید که در جهت احقاق این هدف چه بسیار جفاها و اذیت و آزارهایی که به کلیساهای خانگی رساندند که اشاره موعظی به آنها مستلزم نوشتن چندین کتاب است.

اما در طول دهه گذشته به دلیل افزایش بی سابقه مسیحیان فارسی زبان در ایران و اطلاع رسانی وسیع و هم اطلاع رسانی وسیع رسانه های خارجی و مجامع حقوق بشری سیاست برخورد وزارت اطلاعات تغییر کرده و مدعی هستند که با ایمان شخصی افراد کاری ندارند و قصدی برای انگیزاسیرن وجود ندارد. اما کسی حق بشارت دادن انجیل به فارسی زبانان و تشکیل جلسات خانگی را ندارند. این جلسات از نظر آنان غیر قانونی است و نیاز به مجوز دارد. وقتی هم که برای اخذ مجوز به وزارت کشور مراجعه می شود هیچ جواب روشنی دریافت نمی گردد و توپ دوباره به زمین وزارت اطلاعات بر می گردد.

آنان می گویند اگر مسیحی هستید به کلیسا بروید در غیر اینصورت اجازه ندارید در خانه ها جمع شوید. حال سئوال مهم اینجاست کدام کلیسا؟ در بیشتر شهرهای ایران کلیسا وجود ندارد و کلیساهایی هم که قبل از سال ۱۳۵۷ در بعضی از شهرها احداث شده اند یا توسط دولت اسلامی تخریب گردیده اند مانند کلیسای شهر کرمان که سال گذشته با خاک یکسان شد یا کلیسای متعلق به فرقه مسیحی ابدنتیس که در یکی از شهرهای استان مرکزی تخریب شد و کلیسای دیگری که در خوزستان توسط دولت فرو ریخت . دسته دوم کلیساهایی هستند که ظاهرا باز هستند و مانعی برای استفاده از آنها وجود ندارد اما انچنان مسیحیان ان شهرها تحت کنترل و تدابیر شدید امنیتی هستند که جرات نمی کنند حتی به یک کیلومتری آن کلیساها نزدیک شوند. مانند کلیسای جماعت ربانی در گرگان ، کلیسای کرمانشاه، کلیسای شبان.نیکو در اهواز ، کلیسای اسقف در شیراز، کلیساهای ابدنتیس ها در تهران ، کلیسای تبریز و کلیسای حضرت قدوس درخیابان لارستان تهران . این کلیساها ظاهرا درهایشان باز است اما عملا اجازه هیچ فعالیت عبادتی و پرستشی به آنها داده نمی شود و رفت و آمد آنها تحت کنترل شدید وزارت اطلاعات است. کلیساهایی هم که به ظاهر فعال هستند روز به روز در حال مخروب شدن هستند که یکی از نمونه های زنده آن کلیسای انجیلی فارسی زبان امانویل در میدان ونک تهران و کلیسای انجیلی ارمنی زبان یوحنا در خیابان میرزای شیرازی تهران است. این دو کلیسا تحت فشار شدید و مستمر وزارت اطلاعات مجبور شدند که جلسات روز جمعه خود را از اسفند سال ۱۳۹۰ به این طرف تعطیل کنند و کشیش کلیسای امانوییل در ادامه سیاست محدود سازی وزارت اطلاعات حدود ۴ ماه پیش مجبور به استعفا شد. و یا کلیسای پنتیکاستی آشوری که در خیابان گذرنامه تهران است به دلیل پذیرفتن فارسی زبانان و تشکیل جلسه عبادتی برای آنان و پافشاری هایی که از این جهت متحمل می شد از چند سال پیش تعطیل و در حال حاضر به صورت محدود آن هم فقط برای….. قابل استفاده است لازم به ذکر است که کشیش وقت این کلیسا نیز وادار به استعفا شد.

پس از یک طرف به بهانه ای کلیسای خانگی مجوز ندارند نباید تشکیل شود و باید به کلیساهای به ظاهر رسمی بروند و از طرف دیگر این کلیساها را یا تعطیل می کنند یا تخریب و یا مسئولین و کشیش آنها را وادار به استعفا می نمایند. و تهدید می کنند که اعضاء جدید نپذیرند .

این رفتار دوگانه سالهاست که توسط وزارت اطلاعات ایران در مورد مسیحیان غالبا فارسی زبان ایران اعمال می شود . کلیسای سنتی کاتولیک و ارتودکس به دلیل آنکه به زبان فارسی جلسات برگزار نمی کنند و اعضاء فارسی زبان را نمی پذیرد چندان مشکلی دولت با آنها ندارد . اما کلیساهای پروتستان به شدت مورد خشم و انزجار جمهوری اسلامی ایران هستند به طوریکه گاها از طرف مقامات مذهبی و رده بالای کشور به طور آشکار سطح برخورد با کلیساهای خانگی و مسیحیان فارسی زبان تاکید می شود و در رسانه های داخلی نیز منعکس می گردد.

در مجموع مسیحیان ایران تحت فشارهای شدید روحی روانی و در شرایط کاملا امنیتی و یک جو پر استرس زندگی می کنند. کافی است در یک فرم استخدام در یک شرکت نه چندان معتبر مذهب مسیحیت قید شود دیگر هیچ امیدی برای استخدام وجود ندارد. به فارسی زبانان مسیحی اجازه نمی دهند که در دفترخانه مسیحی ثبت ازدواج دایر کنند. و لذا این زوج ها غالبا ناگزیر هستند در محضرخانه های اسلامی ازدواج خود را ثبت کنند تا از نظر قانونی دچار مشکل نشوند . کتاب مقدس مسیحیان در قفسه های هیچ کتابخانه و کتابفروشی و فروشگاههای کتاب وجود ندارد. و ممنوع اند مگر اینکه در حوالی میدان انقلاب در اطراف دانشگاه تهران به صورت قاچاق خریداری شوند. تمام کتاب های مقدس مسیحی به صورت غیرقانونی از خارج وارد می شود و به هیچ وجه اجازه چاپ آنها در ایران وجود ندارد.

بچه های ما غالبا اجازه ندارند در مدارس هویت مسیحی خود را اعلام کنند و به صورت اجباری باید تحت تعلیمات اسلامی قرار بگیرند چه بسیار از این بی عدالتی ها و تبعیض ها که حقیقتا قلم را یارا نیست که تمام لحظه لحظه های آن را به تصویر بکشد .

تمام آنچه که جمهوری اسلامی ایران در مجامع جهانی و حقوق بشری اعلام می کنند که اقلیت های مذهبی در ایران آزادانه به مراسم عبادتی و پرستشی خود می پردازند همچنان که اقای علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران در ملاقاتی که دیروز با اسقف یوحنا ابراهیم اسقف آشوری شهرحلب سوریه در روزنامه اطلاعات چاپ چهارشنبه یکم آبانماه ۹۱ اعلام شده و به فضای همزیستی مسالمت آمیز پیروان ادیان مختلف از جمله مسیحیان ایران و برخورداری کامل از حقوق اجتماعی و مذهبی در جمهوری اسلامی ایران اشاره کرده است فقط در مورد اقلیت های کلیسای سنتی کاتولیک و ارتودکس صادق است در حالیکه اکثر مسیحیان ایران را پروتستانها تشکیل می دهند که متاسفانه از کوچکترین حقوق مذهبی و دینی برخوردار نیستند .

مهاجرت های بی رویه ای هم که از طرف مسیحیان ایجاد شده و در کشورهایی مانند ترکیه متمرکز می شوند تا از طریق یو ان به کشورهای ثالث بروند گویای این حقیقت است که آنان دیگر تحمل شرایط ظالمانه ای را که به آنان تحمیل شده است ندارند .

بنده می خواهم از طریق رسانه ها به سازمانهای حقوق بشری ، به جمهوری اسلامی ایران اعلام کنم که یاد بیاورد که اگر اسلام در بدو تولد خود توانست رشد کند و توسعه بیابد و صدای خود را به جهانیان برساند و اگر پیروان اسلام توانستند از دست دشمنان تشنه به خونشان جان سالم به در ببرند به این دلیل است که به گواهی تاریخ یک پادشاه مسیحی به نام نجاشی به آنان پناه داد ، آنان را برادران خود نامید و اجازه داد که در سایه حکومت عدالت گسترش ، اسلام بال و پر بگیرد .

لذا شایسته است که اینک جمهوری اسلامی ایران ادای دین کند و بیش از این کسانی را که مانند آن پادشاه مسیحی هستند و بدون هیچ گرایش سیاسی تنها و تنها می خواهند از حداقل حقوق شهروندی خود که برخورداری از آزادی مذهب است برخوردار باشند مورد جفا و ستم قرار ندهند.

کشیش بهنام ایرانی

چهارشنبه یکم آذرماه ۱۳۹۱شمسی برابر با ۲۱ نوامبر ۲۰۱۲میلادی

زندان مرکزی کرج

نامه کشیش بهنام ایرانی به کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی

من کشیش بهنام ایرانی متولد دوم دیماه سال ۱۳۴۷ در شهر تهران هستم که به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام طی دو فقره قرار به تحمل ۵ سال و ۸ ماه حبس محکوم شدم و در حال حاضر که ۱۱ آبانماه ۱۳۹۱ شمسی است دقیقا ۱۷ ماه است که در ندامتگاه مرکزی کرج متحمل حبس هستم . بنده در حدود ۱۴ سال پیش در سال ۱۳۷۷ توسط مرکز میسیونری …(هوک )در زوریخ سویس به عنوان کشیش و خادم عیسی مسیح تایید شدم و به کلیسای ایران و دیگر کشورهای همسایه مشغول به خدمت روحانی هستم .
به طور کلی مجموعه کلیساهای بشارتی در ایران همواره مورد جفا و بی عدالتی قرار گرفته و می گیرند که اگر به گذشته نه چندان دور این جفاها و بی عدالتی ها نگاه کنیم از اعدام کشیش مسعود سودمند به جرم ارتداد تا قتل های زنجیره ای دهه ۷۰ که در میان آنها مردانی مقدس چون اسقف هایک هوسپیان مهر که نماینده شوراهای کلیسای پروتستان ایران بود تا مهدی دیباج که پس از تحمل ۹ سال و اندی در زندان دو سه ماه پس از آزادی ترور شد و همین طور کشیش میکائیلیان و مردانی چون کشیش روانبخش که در جنگلهای مازندران به دار آویخته شد را می بینیم در میان همین سالها تا به امروز زندانهای جمهوری اسلامی کمتر زمانی بوده است که از وجود ایمانداران مسیحی و خادمانی که تنها به خاطر عقایدشان محکوم شده باشند خالی باشد .
در کلیسای ایران که بنده افتخار خدمتگزاری در آن را دارم نزدیک به ۲۰ سال است که در زیر فشار روانی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تحمل بسیاری از شداید و مصیبت ها و سختی ها زندگی می کنیم در همان دهه ۷۰ بارهاپلیس وزارت اطلاعات به خانه های ما در شهرهای مختلف هجوم می آوردند و در زمانی که رئیس جمهور وقت آقای محمد خاتمی صحبت از گفتگوی تمدنها می کرد اعضاء کلیسای ما تنها به این دلیل که برای پرستش خدا و مشارکت صرفا روحانی جمع می شدند مورد بی حرمتی و ازار قرار می گرفتند.
کشیش یوسف ندرخانی که مسئولیت کلیسای رشت را دارد به اتهام ارتداد به اعدام محکوم شده بود که نهایتا پس از ۳ سال و اندی بلاتکلیفی توسط دیوان عالی کشور به تحمل ۳ سال حبس محکوم شد و حدودا ۲ ماه قبل آزاد شد .همان ۳ سال پیش همسر او هم که مادر ۲ بچه خردسال بود دستگیر و مدت ۴ ماه در بازداشت بود .
کلیسای ایران که بنده یکی از اعضای هیئت رهبری آن هستم به طور مشخص و آشکار در تاریخ ۱۹\۹\۸۵ بین ساعت ۷ تا ۱۰ صبح روز یکشنبه طی یک عملیات هماهنگ در ۳ شهر تهران ، کرج و رشت مورد حمله قرار گرفت. بنده به همراه ۹ نفر خادمان و مسئولین این کلیسا که شورای رهبری کلیسا را تشکیل می دادند دستگیر شدیم .
بنده مدت ۱۰ روز در یک سلول انفرادی در بند ۸ زندان رجایی شهر که معروف به بند ۸ سپاه است و در اختیار وزارت اطلاعات است تحت بازجویی و فشارهای روحی بسیار قرار گرفتم نهایتا پس از ۱۰ روز آزاد شدم و توسط قاضی عاصف حسینی در شعبه یکم دادگاه انقلاب کرج به ۵ سال حبس تعلیقی محکوم شدم ۵ سال در حبس.
از آن زمان تا ۲۵\۱\۸۹ که مجددا در یک کلیسای خانگی در کرج دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفتم بارها و بارها به وزارت اطلاعات و ساختمان های مربوط به آن چه در تهران و چه در کرج و رشت احضار شدم و مورد بازجویی های مکرر قرار می گرفتم که در ۲۵\۱\۸۹ ساعت ۴ عصر روز چهارشنبه در یک کلیسای خانگی در کرج در حالیکه مشغول عبادت و دعا بودیم با هجوم ماموران مسلح و اسلحه به دست مواجه شدیم.
یکی از آنها وقتی اسم مرا پرسید و متوجه شد که من بهنام ایرانی هستم .مرا باکتک و ضرب و جرح به زمین زد از پشت سر به دستهایم دستبند زد و مرا مستقیما به بند ۸ زندان رجایی معروف به بند سپاه منتقل کردند .مدت ۷۷ روز آنجا مورد بازجویی قرار گرفتم و در دادیاری شعبه ۹ دادگاه انقلاب توسط قاضی انصاف دوست به اتهام تبلیغ علیه نظام به من تفهیم شد . البته در همان زمان تعداد دیگری از خادمان کلیسا را دستگیر کرده بودند وتنها نهایتا پس از ۷۷ روز به قید وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی در تاریخ ۸\۴\۸۹ آزاد شدم در مدت زمانی که با وثیقه آزاد بودم مجددا به تاریخ سوم بهمن ۸۹ در دادیاری شعبه ۹ دادگاه انقلاب به ریاست آقای انصاف دوست و به اتهام توهین به مقدسات در یکی از نوشته هایم با قرار وثیقه ۲۰ میلیون تومانی روانه بند ۸ زندان رجایی شدم اما ۳ روز بعد ساعت ۱۱ شب به طور ناگهانی بنده را از سلولم بیرون کشیده و گفتند که آزاد هستم و از این اتهام تبرئه شدم .
از بابت بازداشت ۲۵\۱\۸۹ شعبه … دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی سماواتی نهایتا به ۸ ماه حبس تعزیری محکوم شدم و در تاریخ ۱۰\۳\۱۳۹۰ روانه ندامتگاه مرکزی کرج شدم .
در زندان بودم که یک ابلاغیه به من اعلام شد که ۵ سال حبس تعزیری سال ۸۵ را تبدیل به حکم قطعی کرده و من آن ۵ سال را هم باید متحمل شوم . بنده بسیار متاسف هستم که دولت جمهوری اسلامی ایران مرتبا از آزادی اقلیت های مذهبی در ایران داد سخن می دهد اینچنین ظالمانه با مسیحیان و بالاخص با مسیحیان فارس زبان رفتار می کند .
حدود ۱ هفته قبل به دنبال گزارش سوم آقای احمد شهید که به نقض حقوق بشر در ایران اشاره شده بود نمایندگان اقلیت های ارمنی و آشوری در یکی از شبکه های تلویزیون ایران حاضر شده و اعلام کردند که اقلیت های مسیحی در ایران در آزادی کامل هستند و صراحتا اعلام می کنند که چنین چیزی صحت ندارد و حضور بنده و بسیاری از مسیحیان فارس زبان در زندان های جمهوری اسلامی ایران گویای این حقیقت است .
اینجانب بارها تقاضای مرخصی کرده ام هیچ جوابی به مرخصی بنده داده نشده و نهایتا با تلاشی که مددکاری زندان کرد متوجه شدم که در پرونده من نوشته شده که به دستور مراجع قضایی هیچ گونه اقدام ندارد یعنی من را از حقوق یک زندانی کاملا منع کرده اند چه عفو مشروط چه تخفیف مجازات چه مرخصی و هیچ کدام از حقوق به من تعلق نمی گیرد .
من خواهشمند هستم که این گزارش به دیده بان حقوق بشرسازمان ملل ، سازمان عفو بین الملل ، سازمان گزارشگران بدون مرز ، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل و کلیه نهادهای حقوق بشری و رسانه ها منعکس شود .
با تشکر،
کشیش بهنام ایرانی – زندان مرکزی کرج
۱۱ آبانماه ۱۳۹۱برابر با دوم نوامبر ۲۰۱۲

محبت، نفع خود را طالب نیست – نامه کشیش بهنام ایرانی از زندان

محبت، نفع خود را طالب نیست – نامه کشیش بهنام ایرانی از زندان – نسخه PDF

محبت، نفع خود را طالب نیست

خدا محبــت است. او نفع خود را طالب نیست، نبوده و نخواهد بود، و خدا این حقیقت را زمانی­که در عیسی­ مسیح بر زمین ظهور کرد و اجازه داد که این تجلی محبتش مرگ جانکاه و طاقت ­فرسای صلیب را متحمل شود، اثبات کرد. باری محبت خدا نفع خـود را طالب نیسـت. چون در مفهـوم حقیقی عشق، عاشق کوچک می­شود تا معبود بزرگ شود، عاشق می­رود تا معبود بماند، عاشـق می­میرد تا معبـود زنده بمـاند و یوحنای تعمیددهنده چه زیبا این عشق را درک کرده بود. آنجا که فرمود:« من باید روزبه ­روز کوچکتر شوم و او بزرگ­تر»
درکلام خدا هشدار داده شده است که در زمان­های آخر محبت بسیاری سرد خواهد شد. این یکی از خطرناک­ترین شرایطی است که اگر بر کلیسا حاکم شود،که البته کم­ وبیش نیز سایه ی شوم خود را گسترده است، کلیسا تبدیل به یک سازمان زمینی و بی­ خطـر برای شیـطان و لذا موجـودیتی خنثـی خواهد گردید. کسوت نامرئی دنیا را به تن خواهد کرد و در رویارویی با جوِ حاکم بر این کـره­ ی ­خاکی و ارزش­هـای دنیای بی­ ایمان دیگر احساس غریبی نخواهد کرد و مصالحه را بر­ مقابله ترجیح خواهد داد.
وقتی به نسـبت سال­های ایمانـم، مروری بـر گذشـته ­ی کـیفی کلیـسا می­کنم و نمودار محبت خود را در زندگی شخصی و روابط ایمانداران با یکدیگر را در ذهـن ترسیم می­کنـم با قـطعیت و یقین شاهد یک سیر نزولی در این کیفیت می­شوم. هرگز فراموش نمی­کنم آنچه مرا تشنه ­ی شناخت و تعمق در این ایمان کرد،­محبتی بود که در زندگی ایمانداران آن دوره شاهد بودم و دریافت می­کردم.­ای کاش می­شد که از چگونگی این عنصر کلیدی در زندگی خودمان، یک نمودار تهیه کنیم. یقین دارم که اگر ایـن مهم مـقدور می­بود، باعث وحشت بسیاری از ما می­شد که خداوندا چه بر سر کلیسا و بالطبع هر یک از ما آمده است!
یک زن یا مرد عاشق هرگز به عشق خود خیانت نمی­کند. هـرگز، هرگز و هرگز. اینکه یک مرد بتواند هم­زمان عاشق دو زن یا یک زن توأمان به دو مرد دل ببـندد، بـا معیـار یک عشق حقیقی، تنها یک دروغ و فریب بزرگ است. چنین کیفیتی هرگز نمی­تواند یک عشق نایاب باشد، چراکه نفع خود را طالب شده است.
شخصاً درباره ­ی محبت بسیار صحبت کرده­ ام و میلیون­ها خادم و ایماندار هم در طول دوهزاره درباره­ ی این عنصر بی­ نظیر، داد سخن داده ­اند. امـا جـای بـسی تأمـل اسـت که چرا دقیقاً همین مورد به شدت در کلیسا رو به زوال است و هر روز از کیفیت کتاب­مقدسی آن که به واسطه ­­ی ایمان به عیسی ­مسیح و در عمل روح­ القدس در قلب ما کاشته شده، کاسته می­گردد.
در محیط زندان که اکثر قریب ­به­ اتفاق زندانیان آلوده به مصرف انواع ماده­ی مخدر و بالاخص شیشه هستند، مشاهده کرده­ام که اکثر آن­ها پس از مصرف این ماده دچار حالتی می­شدند که اصطلاحاً به آن«توهم»­گفته می­شود. در وضعیت توهم، شخص آنچه را که غیرواقعی است و وجود خارجی ندارد کامـلاً عیـنی و واقعی می­یابد و نسبت به آن واکنش نشان می­دهد.­ به طوری که ریشه ­ی بسیاری از برخوردهای خونینی که در اینجا مابین زندانیان اتـفاق می­افتد همین توهم ناشی از مصرف شیشه است و متأسفانه به نظر می­رسد که کلیسا نیز امروزه در توهم محبـت است و در ایـن جهـل مرکب بیش از پیش از حقیقت محبت عیسی فاصله می­گیرد.
یکـی از علائمی که در دوم تیموتائوس ۵:۳ به عنـوان نشانـه­ای از زمـان­های آخـر به آن اشاره شده این است که« مردمان صورت دینداری خواهند داشت لیکن قوت آن را در عمل انکار خواهند کرد» و می­بینیم که کلیسا نیز از این قاعده مستثنی نیست و مخصوصاً در زمینه ­ی محبت و عشق آسمانی به شدت آسیب ­پذیر گردیده است.
در ارمیا ۲:۲ خداوند به قوم چنین می­فرماید:«…غیرت جوانی تو و محبت نامزد شدن تو را حینی که از عقب من در بیابان و در زمین لم­ یزرع می­خرامیدی برایت به خاطر می­آورم.» اگر سـیر کلـی کلیسـا را در طول دوهزاره مشاهده کنیم، خواهیم دید که محبت روزهای نامزدی، سده ­های نخستین کلیسا، خیلی بیشتر و عمیق­تر از اعصار بعدی آن است. مسیحیان سده­ های نخستین می­توانستند برای جفاکنندگان و کشندگان خود یا عزیـزانشـان دعـا کنند کـه: ای پدر این گناه را به حساب ایشان نیاور.
آنان حاضر بودند به خاطر محبوب خود جان­ فشـانی کنند، آن­هـا می­توانسـتند به خاطر عشق آسمانی خود همه چیز را فضله بشمارند تا او را داشته باشند، زنده زنده در آتش می­سوختــند اما حاضر نمی­شدند خداوند خود را انکار کنند، در زمینی که لایق قدم­های­شان نبود آواره می­شدند، اما با امین ماندن در اصـول ایمان­شان به محبت مسیح خیانت نمی­کردند و بالعکس در بیابان­های لم ­یزرع و به عبـارتی در تجـربه­های جان­فرسا نه تنها از محبت آنان کاسته نشد که پربارتر هم گردید و سلیقه و خواست خداوند بر همه چیز در زندگیشان ارجحیت پیدا کرد.
حال چه شده است که ما سلیقه ­ها، علایق و خواهش­های نفـس خودمان را رنگ و لعاب روحانی می­دهیم و آن­ها را سلیقه و خواست خدا تعریف می­کنیم! به جای اینکه تبدیل بشویم و از زندگـی روحانـی لذت ببریم، بر آن می­شویم که زندگی روحانی را مطابق امیال و خواسته­های خود تعریف کنیم! آیا این چنین صید محبت عیسی شده­ایم؟
اول یوحنا۵:۲ می­فرماید:« لکـن کسـی که کلام او را نگـاه دارد فـی ­الواقع محبت خدا در وی کامل شده است و از این می­دانیم که در وی هستیم.» این آیه یک معیار مهم برای سنجش ایماندار است. اگر می­خـواهیم مطمئن شویم که در مسیح هستیم باید به واقعیت کیفیت محبت خدا در خود توجه کنیم و برای اطمـینان صحیح از کیـفیت این عنصر در خودمان، باید ببنیم که چه میزان نسبت به اطـاعت بی قـید و شرط از کـلام خدا مـشتاق هستـیم. تا چه میزان حاضریم یوغ کلام خدا را بر گردن بگیریم، حتی اگر موافق خواهش دل ما نباشد. چقدر تلاش می­کنیم که خواسته ­های دل خود و سلایق و علایق خویش را با این کلام هماهنگ و سازگار کنیم؟ اگر دسـتوری در کـلام خـدا درباره ­ی نحـوه­ ی پوشـش، آرایـش، اخلاق، رفتار، گفتار، چارچوب زناشویی و خانوادگی و در یک بیان کلی درباره­ی نحوه­ی زنـدگی ایمـاندار وجود دارد و من با عشق تمام خودم را با آن­ها هماهنگ می­کنم، آنگاه می­توانم بگویم که محبت خدا در من است. زیرا تنهـا در اثـر جاذبه­ و کشش این محبت و عشق می­توانم به کلام خدا تن در دهم و مطیع آن بشوم و در ادامه اطمینان بیابم که در مسیح هستم. آیه ­ی فوق، ما را از تمام توهم محبت خارج می­کنـد و بـا واقعیت حالمان روبرو می­سـازد و کمک می­کند تا به درک درستی از موقعیت و وضعیت خود در رابطه با عیسای ­مسیح برسیم.
استاد اعظم ما، در موعظه ­ی سـرکوه می­فرماید:« و چـون است کـه خس را در چشم برادر خود می­بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی­یابی؟ یا چگونه به برادر خود مـی­گویی اجـازت ده تا خـس را از چشمت بیرون کنم و اینک چوب در چشم تو است؟ ای ریاکار، اول چوب را از چشم خود بیـرون کن، آنـگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!»(متی ۷: ۳-۵).
اگر صادق هستیم باید اذعان کنیم که محبت ضعف­ها و نقص­ها را می­پوشاند.­البته نه به این معنا که آن­ها را لاپوشانی کنیم بلکه با واقع ­بینی و با چشمانی باز ضعف­ها را می­بینیم و نقص ­ها را مشاهده می­کنـیم، امـا باور داریم کـه محبت مسیح صاحب ضعف­ ها و نقص ­ها را محکوم نمی­کند بلکه فرصت می­دهد! به همین دلیل است که مسیح قبل از آیات فوق می­فرماید: « حکم نکنید تا بر شما حکم نشود.» (متی۱:۷). در دعای ربانی چنین می­خوانیم:« قرض­های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرض داران به خود را می­بخشیم.» اگر ما نیازمند محبت عیسی برای بخشش خود هستیم، خداوند می­فرماید که ما نیز باید این فرصت را از طرف خود به دیگران بدهیم. اگر او متحمل ضعف ­ها و نقص­ های ما می­شود و در فراز و فـرودهای گردنـه­ های جـاده ­ی ایمان دست ما را می­گیرد تا نلغـزیم و هلاک نشویـم، همچـنین مـا نـیز باید ضعفا را متحمل بشویم و نقص­ های برادران و خواهران ایمانی خود را با محبت پوشش بدهیم تا مبادا به خـاطر قضاوت ­هـای عجولانه ­ی ما فرصت رشد و تعالی آنان گرفته شود و این هم چگونه ممکن خواهد بود اگر محبت خدا در ما ساکن نباشد.
ایماندارانی کـه به ­راحتی از یکدیگر خستـه می­شوند! نـسبت به هـم بردبار نیستند!­روحیه­ ی گذشت ندارند!­درباره ­ی یکدیگر غیبت می­کنند و به هم فرصت نمی­دهند، کسـانی هسـتند که فـراموش نموده ­اند اگر خداوند آن­ها را تحمل نمی­کرد و به آنان فرصت نمی­داد تاکنون صدها بار هلاک شده بودند. اما محبت خدا آنـقدر عمیـق­ و پرشائبه است که حتی از مرگ انسان شریر هم خشنود نمی­شود بلکه اشتیاق دارد که آن انسان بازگردد و توبه کند.
پس چرا ما اینگونه نیستیم؟ امروزه دیگر حوصله ­ی ضعفا را نداریم، به پای افتـادگان نمـی­نشیـنیم و برای لغزش ­خورندگان اشک نمی­ریزیم و اگر کسی از کلیسا می­رود با این استدلال که او لیاقت محبت عـیسی را نداشـت پرونده­اش را می­بندیم! چه بر سر ما آمده است؟ اول یوحنا۶:۲­ می­فرماید:« هرکه گوید در وی می­مانم، به همین طریقی که او سلوک می­نمود، او نیز باید سلوک کند.» اگر می­خواهی در مسیح بمانی یا مدعی زندگی در مسیح هستی، باید به هـمان روشـی که او زنـدگی می­کرد و عمل می­نمود، تو نیز زندگی کرده و عمل بنمایی. اول یوحنا۲: ۹-۱۰ می­فرماید:« کسـی که می­گوید در نور است و از برادر خود نفرت دارد، تا حال در تاریکی است. کسی که برادر خود را محبت نماید در نور ساکن است…»
چرا این اصول رنگ بـاخته­ اند؟ چـرا به این حقـایق این روزهـا کمـتر می­اندیشـیم؟ برادران و خـواهرانم که با مرگ و خون عیسای ­مـسیح صاحب یک رابطـه ­ی شیریـن و بی­نظیر شـده­ اید، استدعـا دارم که در زندگی روحانی خود نفع خویش را طالب نباشـید! منتـظر نایـستید که دیـگران شروع کننـد که اگر ایـن چنین بیاندیشید، فقط فرصت­های پیش روی خود را از دست داده ­اید و هیچ نیاندوخـته ­اید! ازخود شـروع کنـید!­ اجـازه بدهـید که یک رویکرد تازه برای برون­رفت از ورطه ­ی یکنواختی و کسالت روحانی که بسیاری گرفتار آن شده­ اند، در زندگیتان شکل بگیرد. مهـم نیسـت کـه محـیط پیرامون شما چقدر تاریک است، آنچه اهمیت دارد این است که تو برادر و خواهرم به تابش خود ادامـه بدهی و انوار محبت­­ آمیز خود را سخاوتمندانه نثار قدم­های مومنیـن به عیسای ­مسـیح بکنی و به سهـم خود اجازه ندهـی کـه این جریان الهی در عملکرد تو متوقف شود. یقین داشـته باش که خدا هم هرگز متوقف نخواهد شد و همواره کسانی را دارد که ( به ) معنای حقیقی نفع خود را طالب نباشند. چرا تو یکی از آن­ها نباشی!
در محیط زندان به تجربه ­های تازه­ ای از محبت رسیده­ ام و با تمام وجـود خویش دریافـته ­ام که هیچ بهره­ ای از محبت مسیح ندارم و تهی هستم! من در اینجا با اشخاصی زندگی می­کنم و هم ­سلول هستـم که به سختی می­توان نکته ­ی مثبتی در زندگی و شخصیت آنان یافت. افرادی که نه تنها خدا هیچ جایی در زندگی آنان ندارد بلکـه حتـی ارزش­های متعارف جامعه هم هیچ جایـی در اندیشه ­هـای­شان ندارد. آنـان جز به ارزش­هـای منفـی، اعمال خلاف، کسب تجربه ­های​ جدید در بزهکاری و ادبیات مبتذل به چیزی نمی­اندیشند!
به آنان نگاه می­کنم و با خود نجوا می­کنم که آیا اینان ارزشی بـرای دعـا کردن و شفاعت دارند؟ و بلافاصله به یاد می­آورم که عیسای­ مسیح برای گناهان آنان نیز فدیه شده است! « و اوست کفاره به جهت گناهان ما و نه ما فقط، بلکه به جهت تمام جهان نیز.»(اول یوحنا ۲:۲). این درجـه از محـبت مرا خرد می­کنـد، می­شکـند و آنگـاه از خـودم بیزاری می­جویم که من در انعکاس این محبت به پیرامون پر از ظلمتم چقدر کم­رنگ هستم!
هیچ­کس را محکوم نمی­کنم که اگر چنین کنم، خود بیش از همه سزاوار این محکومیت هستم! تنها هشدار می­دهم که ای کلیسا بیدار باش! محبت روزهـای نامـزدیت را به یـاد آور که محبتی بی ­غل­ و­غش و خالی از نفع بود. در هرکجای این کره­ خاکی که هستی بتاب و هرگز اجازه نده که تابش محبت عیسی از تـو متوقف شود. تو شروع کن! دریای بی­ محبتی­ها تو را نترساند، تو می­توانی اقیانوس محبت شوی اگر عیسی در تو ساکن اسـت! فرامـوش نکن که برای ایماندار همه چیز ممکن است، چون برای عیسی همه چیز ممکن است.
خادم عیسی: کشیش بهنام ایرانی
پاییز ۹۱ برابر ۱۷ اکتبر ۲۰۱۲
زندان مرکزی کرج

وضعیت بسیار وخیم کشیش بهنام ایرانی در زندان

کشیش بهنام ایرانی به همراه فرزندش

کشیش بهنام ایرانی به همراه فرزندش

بر اساس آخرین خبر رسیده از ایران، کشیش بهنام ایرانی در شرایط جدی مرگ و زندگی قرار دارد. بیماری بهنام ایرانی بسیار پیشرفت کرده و عفونت  تمام بدن ایشان را فرا گرفته است.

مسئولین زندان نسبت به وضیت ایشان بی توجه بوده و حق دسترسی به پزشگ متخصص از ایشان سلب شده است.

به نظر میرسد که کشیش بهنام ایرانی ظرف یکی دوروز آینده جهت عمل جراحی به بیمارستان اعزام خواهد شد. اگر چه چنین امری هر چند خیلی دیر حرکت مثبتی از طرف مسئولین زندان محسوب میشود ولی انجام عمل جراحی بدون مشورت با خانواده کشیش بهنام ایرانی و اطمینان از درستی آن میتواند زندگی بهنام ایرانی را بیشتر در خطر قرار دهد.

از همه شما عزیزان تقاضا داریم که برای وضعیت کشیش بهنام ایرانی دعا کنید و از خداوند بخواهید تا جان ایشان را از هر خطری معصون نگهدارد.

بیماری رو به گسترش کشیش بهنام ایرانی

بر اساس تازه ترین اخبار رسیده کشیش بهنام ایرانی در تاریخ ۲۳ تیرماه به علت بیماری  شدید و خونریری ناشی از بیماری وخیم روده ای، بیهوش و به بهداری زندان اعزام شده است. کشیش بهنام ایرانی بیش از ۱۸ ماه است که در زندان مرکزی کرج زندانی میباشد. با وجود بیماری شدید حق مراجعه به  دکتر متخصص  و درمان مناسب از ایشان سلب گردیده است.

لطفا برای شفا و سلامتی  این مرد پر از محبت و با ایمان دعا کنید. همینطور برای اینکه خداوند قلب نیروهای امنیتی و قضایی ایران را نرم و از ادامه این رفتار ظالمانه بازدارد.

کشیش بهنام ایرانی به علت ایمان مسیحی و خدمت در کلیسای کرج بازداشت و زندانی شده است. قانون اساسی ایران آزادی مذهب و مشارکتهای مذهبی را به رسمیت شناخته ولی سیستم امنیتی و قضایی ایران  چنین امری را نمی پذیرد و هر تفکر متفاوتی بشدت سرکوب میشود.

عدالت در قاموس این سیستم مفهوم خاص خود  را دارد. حقوق اساسی انسانها فقط وقتی معتبر است که پیرو بی چون و چرای نظام بوده و هر تفکر متقاوتی دشمنی با نظام محسوب و به شکل ظالمانه ای سرکوب میشود.

خداوند برادر بهنام و همه انسانهای آزاده را حفظ و پایدار نماید.

کمیته دفاع از زندانیان کلیسای ایران

اشکهای غریب – نامه کشیش در بند، بهنام ایرانی به همسرش

کشیش بهنام ایرانی در نهایت بی گناهی و خانواده او در نهایت تنهایی بدست جمهوری اسلامی در بند شده اند. بهنام ایرانی از دغدقه های خویش در تاریکی های زندان جمهوری اسلامی برای همسرش مینویسد.

> نامه کشیش بهنام ایرانی به همسرش (نسخه PDF)

بهنام ایرانی به همراه همسرش

 

یک­شنبه (دوساعت بعد از ملاقات با همسرم)

۲۱/۰۳/۹۱

اشکهای غریب

    نامه­ ای به همسرم:

    محبوب من، کریستینای عزیز، اشک­هایت امروز قلبم را به درد آورد و مرا بسیار منقلب کرد. اگرچه بسیار تلاش کردی که مانع از جاری شدن آن­ها بشوی اما نشد. دوستت دارم و چقدر در قبالت احساس شرمندگی می­کنم. به راستی مسبب این اشک­ها کیست؟ آیا من هستم؟ آیا مقصر کلیسا است؟ آیا باید آن را به گردن خدا بیاندازیم؟ و آیا می­توان دولت جمهوری­اسلامی ایران را در قبال این اشک­ها محکوم کرد؟ این­ها چالش­هایی است که گاهاً با آن­ها رو­برو می­شوم؟ حقیقتاً چه ­کسی باید تاوان بار سنگینی را که بر روی دوش­های تو گذاشته شده است، بپردازد؟ در این شرایط من باید چه کنم؟ آیا باید روحانی صحبت کنم، چون یک کشیش هستم؟ یا چون شبان یک کلیسا هستم؟ آیا به عنوان یک مرد باید به تو بگویم قوی باش، چون انسان­های ضعیف گریه می­کنند؟ یا به عنوان یک شوهر باید تو را به آغوش بگیرم، اشک­هایت را با دستانم پاک کنم و بوسه بر آن چشمان مهربانت بزنم و بگویم درکت می­کنم اما صبور باش، در آسمان دیگر اشکی نخواهد بود؟ امروز می­خواهم در مقام یک شوهر با تو صحبت کنم. آیا اینگونه خواهم توانست تو را تسلی بدهم؟ به راستی در این شرایط سخت چه می­توانم بگویم!

    پس از اینکه از سالن ملاقات بیرون آمدم و روی تختم دراز کشیدم، با خود اندیشیدم آیا این اشک­ها، فقط اشک­های زنی بود که شوهرش در زندان است؟ یا پیغام گسترده­ تری داشت؟

    کریستینای عزیزم، اشک­های تو تنها اشک­های دلتنگی یا واکنشی نسبت به وضعیت من نبود، بلکه اشک­های یک غریب بود. اشک تو نمادی از رنج و زحمت همه­ی آنانی است که به خاطر اسم عیسای ­مسیح در این جهان غریب هستند. مطمئن هستم که اشک­های یتیمی نیست، چون پدری داریم که بهتر از پدران جسمانی نیازهای ما را می­داند و به رفع آن­ها قادر است. اشک تو اشک غریبی است. تو هر دو کیفیت غربت را تجربه می­کنی. هم مثل همه­ی مومنان واقعی که کوتاه نیامدند و حاضر نشدند در هیچ چیز هم­شکل این دنیا شوند، چنان­که خداوند ما فرموده است که«­هم شکل این جهان نشوید»

    غریب هستی، چراکه دنیا نه فقط بیش از پیش از خدا جدا می­شود بلکه ایمان­داران نیز ذره ذره از معیارهای آسمانی جدا می­گردند و هم اینکه سرزمین آباء و اجدادی خود را ترک کردی و در راستای مکاشفه­ای که از نقشه­ی خدا داشتی به او و به من اعتماد کردی و قدم به کشور ایران گذاشتی. تو را برای باور و اعتمادت می­ستایم.

    ممنون هستم به خاطر تمام یازده سالی که مرا متحمل شدی و می­شوی.

    تمام روزها، هفته­ها، ماه­ها و سال­هایی که واقعاً مانند یک زن کتاب­مقدسی دوش به دوش من آمدی و می­آیی. سپاسگزارم بابت تمام آن ساعت­هایی که متعلق به تو بود، اما با سخاوت آن را به ایمان­داران بخشیدی تا بتوانم آن­ها را خدمت کنم. ممنونم برای تمام آن روزهایی که تنها ماندی تا ایمان­داران تنها نمانند و حتی امروز تنها هستی تا نام خداوندمان عیسای­مسیح جلال یابد. اما می­دانم و یقین دارم که تسلی خواهی یافت چون خداوند عیسی چنین وعده داده است.:« خوشا به ­حال ماتمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.» آنچه که خداوند در موعظه ­ی سرکوه به زبان آورد نه صرفاً زمینی است و نه تماماً آسمانی، بلکه جریانی است که از زندگی حال ما در مسیح شروع می­شود و در نهایت در مقصدی که همانا ملکوت و پادشاهی آسمانی است شکل کامل خود را پیدا می­کند. پس تسلی ما از زمین و زندگی کنونی در مسیح شروع می­شود. چون عیسای­مسیح همچون ناخدای کاردانی است که هرگز کشتی زندگی ما را در تلاطم­های این دنیای ناسپاس رها نخواهد کرد. لذا با یقین کامل ایمان می­گویم، آسوده باش زیرا من و تو می­دانیم به که ایمان آورده­ایم و می­دانیم که او قادر است ظرفیت­های ما را در رویارویی با تجربه­های سنگین­تر افزایش دهد. من و تو یاد گرفته­ایم که در جفای حکم­رانان این جهان، هرگز کاسه­ی چه کنم به­دست نگیریم و زانوی غم بغل نگیریم. بلکه گوش­های خود را شنواتر و چشمان خویش را بیناتر کنیم تا آواز دلنشین و تسلی­دهنده و آرامی ­بخش محبوب آسمانی­مان را بشنویم و چشمانمان به جمال او روشن شود.

    کریستینای وفادار من، همان­طور که اشک تو اشک تمام غریبان این جهان است، بدان که، به قول یکی از هم­بندی­هایم من نیز یک فرد نیستم که زندانی هستم، بلکه یک تفکر هستم. تفکری که می­خواهد مقدس باشد، الهی و آسمانی اندیشه کند و آلوده به گناه نباشد.­تفکری که خدا را دوست دارد،­ آنگونه که شناخته است.­تفکری که از جدایی انسان­ها از خدا رنج می­کشد، چنانکه داودنبی می­فرماید:« از چشمانم نهرهای آب جاری است وقتی که می­بینم قوم شریعت خدا را نگه نمی­دارند.» آن اشک­ها نمادی از درد جانکاه درونی داود است که از مشاهده­ی ناسپاسی­های قوم ناشی می­شود.

    کریستینای دلبندم، امروز به این نتیجه رسیده­ام که غریبی تو، اشک­های تو، تنهایی تو، زندانی شدن من و محرومیت فرزندان­مان ربکا و آدریئل از مصاحبت با پدرشان نه تقصیر خدا است، نه کلیسا و نه حتی دولت جمهوری­اسلامی ایران. بلکه یک قیمت است. قیمت یک انتخاب، قیمت یک ایمان. در اقتصاد بحث جالبی وجود دارد به نام هزینه­ی فرصت، که می­گوید انسان با هر انتخابی، فرصت بهره­برداری از نتایج یک انتخـاب دیگر را از دست می­دهـد و این همان هزینه­ی فرصت اسـت، و هزینه­ی فرصت انتخاب ما عیسی­مسیح است، محرومیـت­هایی که در این جهـان خاکی متحمل می­گردیم. هزینـه­ی فرصـت آسمان، محرومیت بسیاری از امتیازات زمین است.

    محبوبم، یادت هست که چند سال پیش، سوپرمارکتی را که داشتیم با کلی ضرر تعطیل کردیم و حتماً فراموش نکردی که مهم­ترین دلیل پایین آمدن فروش­مان این بود که حاضر نشدیم سیگار بفروشیم و تحلیل­مان هم این بود که به عنوان فرزندان خدا چگونه می­توانیم به جهت سود بیشتر یک عامل اعتیاد را در دست انسان­ها بگذاریم و برای­مان مهم بود که وقتی پدر آسمانی از بالا به ما نگاه می­کند آیا می­تواند بگوید که ما شاهدان امینی هستیم یا خیر؟ به راستی خوشا­به-حال ایوب که خداوند درباره­ی او با افتخار این چنین شهادت داد که:« آیا مردی عادل و کامل مثل ایوب توانی یافت؟»

    ای عزیزترینم، به یاد می­آوری با چه افتخاری حاضر شدیم سوپرمارکت را ببندیم اما تن به کاری که شایسته­ی فرزندان خدا نبود ندهیم! چون با تمام وجودمان به این نتیجه رسیده بودیم که مقدس ماندن قیمت دارد و گفتیم که اگر چند میلیون ضرر کردیم، مهم نیست، ناز شست خداونمان. همه ی این­ها قسمتی از بهای ایمان ما و پرداخت ناچیزی در مقابل آن ثروت عظیم آسمانی است که خداوند در سلطنت ابدی خود برای ما مقرر کرده است. یکی به چندماه زندان محکوم می­شود، یکی به چندسال، یکی به اعدام، یکی از حقوق اجتماعی­اش محروم می­شود و یکی هم یک کار پردرآمد را به­خاطر اینکه باید با دروغ و دزدی سرشته گردد ترک می­کند و آن دیگری هم از خانواده­اش طرد می­گردد چون ایمان­دار است و بسیاری موارد دیگر که خودت بهتر می­دانی.  اسارت من در زندان، می­توانست در هر جای دیگر یا در هر کشور دیگری، به گونه­ای متفاوت اتفاق بیفتد. چون ایمان­دار در تمامی کره­ی زمین غریب است. همان­طور که عیسای ­مسیح غریب بود و جایی برای سر نهادن نداشت.

    هم­دل من، وقتی عیسی­مسیح فرمود:« زمانی خواهد آمد که شما را به حاکمه خواهند برد و به نام خدا شما را محکوم خواهند کرد.» به یک کشور خاص نظر نداشت بلکه به موضع­گیری  دنیا درمقابل فرزندان روحانی­اش اشاره داشت و امروز ما تجلی همان پیش­گویی­ها هستیم که مسیح دوهزار سال پیش برزبان آورد. این آیه از کلام خدا در یوحنا16:­33 همواره باید پیش روی ما باشد که فرمود:« در جهان رنج و زحمت خواهید داشت اما شجاع باشید من بر دنیا چیره شده ­ام» پس امروز من و تو و فرزندان­مان باید شجاع باشیم چون عیسی­ مسیح قیام کرده بالاتر از هر قدرت و ریاست و سلطنت در اقتدار کامل ایستاده است و حتماً ما را می­بیند و من ایمان دارم حتی اگر کشته هم بشوم خداوند عیسی فیض به عوض فیض به شما خواهد داد تا تجربه ­ها فوق از طاقت­تان نشوند و از تو بهتر از من که شوهرت هستم و از ربکا و آدریئل بهتر از من که پدرشان هستم حفاظت و سرپرستی خواهد کرد. پس قوی و استوار باش و قدم­های ایمانت را محکم­تر بردار تا برای فرزندان­مان تکیه­ گاه و نمونه ­ی خوبی باشی.

    مهربانم، کریستینای دوست داشتنی­ام، خواسته بودی که از فضای زندان هم کمی برایت بنویسم.

    من در زندان مرکزی کرج، اندرزگاه ۲، سالن ۷  هستم که سالن جرائم خاص است و مجرمانی که به جرم قتل، آدم­ربایی، سرقت مسلحانه، سرقت مقرون به آزار، قاچاقچیان اسلحه، درگیری­مسلحانه و متجاوزین به عنف(زور) دستگیر شده­اند در این سالن هستند. البته زندانیان سیاسی و عقیدتی نیز جزو جرائم خاص محسوب می­شوند و درکل آمار۶۰۰۰ نفری سالن ۷، فقط من زندانی عقیدتی هستم و یک نفر هم زندانی سیاسی.

    بله کریستینای عزیزم، من در میان چنین افرادی روزها و شب­های خود را می­گذرانم. این سالن ۱۸ اتاق دارد و به طور متوسط در هر اتاق حدود پانزده متر مربع  مساحت دارد. ۳۵ تا ۴۰ نفر زندگی می­کنند. این را مطمئن باش که من هرگز با هدف اصلاح، کسی را به زندان نخواهم فرستاد.می­دانی چرا؟ چون استعداد­های مجرمان در زندان به طرز­ شگفت­­آوری پرورش پیدا می­کند و خلاقیت­های تازه­ای را در انجام جرائم پیدا می­کنند. موادمخدر به فراوانی موجود است. با این تفاوت که اگر به عنوان مثال ماده­مخدر شیشه بیرون از زندان هشت­هزار تومان باشد در زندان به طور متوسط بین یکصد تا یکصدوپنجاه­هزار تومان می­باشد. و بسیاری از زندانیان مبالغ هفتگی یا ماهانه­ای که خانواده­های­شان با زحمت فراوان برای آن­ها می­فرستند را قبل از اینکه دریافت کنند، به خاطر مصرف مواد­مخدر بدهکار شده­اند و چه بسا که اگر بدهکار شوند و نتوانند بدهی خود را پرداخت کنند باید به شکل ناشایستی جبران خسارت کنند! یا باید اصطلاحاً تبدیل به انباری شوند، یعنی اینکه وقتی گارد زندان برای بازرسی می­آید، موادمخدر فروشندگان را قورت بدهند تا بعداً از طریق دفع بازیابی کنند که بسیار پیش آمده بسته­بندی­ها در شکم آن­ها باز می­شود و باعث مرگ آن­ها می­گردد و یا اینکه خودفروشی کنند. این زندانیان اگر تکه­ای آهن پیدا کنند در کمتر از دوساعت آن را تبدیل به یک چاقو یا شمشیر می­کنند. زندانیان مبتلا به ایدز و هپاتیت در میان سالن پراکنده هستند و هیچ تلاشی برای جداسازی آن­ها از سایر زندانیان توسط مدیریت زندان صورت نمی­گیرد و خودشان هم به­خاطر ترس از طرد شدن، بیماری خود را اعلام نمی­کنند. به طوری که ممکن است دو زندانی باهم چندین ماه هم­سفره باشند غافل از اینکه یکی از آن­ها مبتلا به یکی از این دو بیماری است. سل هم بسیار رایج است و از آنجا که ازدحام زندانیان نیز بسیار زیاد است راه انتقال این بیماری باز است و به طرز بی­رحمانه و خاموشی تکثیر می­­شوند.

    کیفیت غذاها بسیار بد است. هیچ خبری از گوشت، مرغ، سبزیجات و میوه­جات و مواد دیگر پروتئینی نیست. مگر اینکه پول داشته باشی و بتوانی به شکل محدود از فروشگاه زندان خرید کنی. آن­هایی هم که ندارند که معمولاً ۹۰% زندانیان را شامل می­شوند تنها باید تماشاچی باشند.

    هر روز صبح زود، یکی از صحنه­ های رقت ­انگیزی که در حیاط زندان مشاهده می­شود. زندانیانی هستند که لباس­های خود را کنده و درحال بازرسی لباس­های­شان هستند تا شپش­گیری کنند. چراکه ضدعفونی کردن زندان آن هم با این جمعیت غیراستانداردکه حداقل ماهی یکبار باید انجام شود، سالی دوبار هم به زور انجام می­گردد. ضمناً برای ۶۰۰ نفر زندانی ۷ دوش حمام وجود دارد.

    کریستینای مهربانم، بیش از این خاطر عزیزت را مکدر نمی­سازم، چراکه روح لطیف و شخصیت پر از محبت تو با زشتی­هایی که حقیقت این زندان هستند هیچ تناسبی ندارد. فقط خواستم تصویری هرچند ضعیف از شرایط اینجا داشته باشی.

                                                                                                 شوهرت: بهنام

                                                                                    زندان مرکزی کرج- بهار۱۳۹۱

 

 

نامه کشیش بهنام ایرانی از زندان (کریسمس ۲۰۱۲)

کشیش بهنام ایرانی به خاطر ایمان مسیحی اش در زندان جمهوری اسلامی بسر میبرد. ایشان از دل سیاه زندان از ایمان و امید، از پایداری و صبر سخن میگوید.

>نامه کشیش بهنام ایرانی(کریسمس ۲۰۱۲)

 

 

بهنام ایرانی در شرایط غیر قابل تحمل زندان

زندان مرکزی کرج

زندان مرکزی کرج

زندان مرکزی شهر کرج جایی که کشیش بهنام ایرانی زندانیست یکی از زندانهای  جمهوری اسلامی با داشتن حداقل امکانات برای زندانیان است. زندانیان در این زندان از حداقل امکانات انسانی محروم هستند. هیچ تقطه روشنی برای این زندان تاریک که تنها زندان از نوع خود نیست وجود ندارد.

 

اکثر زندانیان این محبوسگاه مجرمانی هستند که مرتکب جرمهای اجتمایی و بزهکاریهای عمومی شده اند. مواد مخدر، دزدی، اخاذی ، قتل و غیره دلایل زندانی شدن این افراد است.

روش برخورد جمهوری اسلامی با این انسانهای بیچاره و درمانده بسیار غیر انسانی  و ضد اخلاقی است. این روش  آثار تربیتی مخربی دارد. زندانیان را تبدیل به موجوداتی میکند که هیچ ارزش انسانی در آنها باقی نمی ماند.

جمهوری اسلامی کشیش بهنام ایرانی را در شمار این افراد قرارداده تا هر چه بیشتر شخصیت این مرد خدا را که جز انصاف و محبت الهی چیز دیگری برای عرضه ندارد، مورد بی احترامی و شکنجه قرار دهد.

فارسی زبانان همه دنیا ، خواهش میکنیم که در مقابل این ظلم پنهان خاموش نمانید و به هر طریقی که میتوانید حتی با صحبت در باره آن، به دیگران آگاهی برسانید.

انسان با آگاهی میتواند منشع تغییرات بزرگ بشود.

 

کشیش بهنام ایرانی بشدت بیمار است

کشیش بهنام ایرانی تنها بخاطر اعتقادات مذهبی خود به زندان محکوم شده و در حال حاضر در شرایط بسیار بدی در زندان کرج زندانی میباشد. به گزارش منابع مطلع ایشان بشدت بیمار بوده ولی امکان دسترسی به پزشگ متخصص از وی سلب شده است.